سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
158
تاريخ ايران ( فارسى )
خود بالاخره مجبور بمراجعت گرديد . دو سال بعد از اينواقعه او بار ديگر از فرات عبور كرده ولى همين كه موفقيت و كاميابى مختصرى حاصل شد عقب كشيده تا از يسار دجله مراقب و ناظر وقايع باشد . فتلغشاه كه بر پنجاه هزار نفر قشون او فرمان ميداد در « مرج - الصفر » نزديكى شام با قشون مصرى روبرو گرديد . اين پيكار نيز گوناگون و رنگبرنگ شده ، توضيح اينكه جناح راست مصرى در يك هنگام به كلى درهم شكسته و يك وحشت و هراس عمومى در دمشق توليد كرد ، ليكن جناح چپ ثابت و محكم ايستاده تا آنكه مهاجمين را مجبور ساخت كه عقب بنشينند و شب را در كوههاى مجاور پناهنده شوند . هنگام صبح پيكار تجديد گرديد ، ولى نتيجهاى كه داد اين بود كه مغولان دچار مضيقهء كمآبى شدند و بالاخره بجان آمده تا اينكه كوشيدند راهى براى خود باز كرده و رو بهزيمت نهادند ، مصريان هم آنها را راه داده ولى بعد تعاقب نمودند و بالاخره همه را تارو - مار كردند . روابط غازان با بيزانس و دول مغرب در 702 ه ( 1302 ) هيئتى از طرف اندرونيكوس « 1 » ارشد بدربار غازان حضور يافته و پيشنهاد ازدواج يكى از شاهزاده خانمهاى يونان را به او نمود و التماس كرد كه به تركان آسياى صغير غدقن شود كه تهاجم و تجاوزشان را در خاك او موقوف دارند . اما اين امپراطور نميدانست و متوجه به اين نكته نبود كه همين تركان كه طلوع آنها در آن زمان شروع مىشود مقدر شده است كه سلطنت روم شرقى را تصاحب كرده و ممالك اروپا را تحت تسلط و سيطرهء خود بياورند . غازان روابط دوستانهاش را با دول غربى اروپا كه بطور توارث به او رسيده بود بر قرار داشته و مراسلاتى از او مفادا نظير همانهائى كه در سابق ذكر شد در آرشيو دولتهاى مختلف محفوظ مانده است . حقيقت اين است كه مصر نمايندهء دولت اسلامى دشمن عمدهء او شمرده شده و اين عقيده را تقويت مينموده است كه او در دل مسيحى يا داراى عواطف و احساسات مسيحيت مىباشد . در دورهء حكمرانى او ادوارد اول انگلستان جوفرى د . لانگلى « 2 » را با اعتبارنامهء مخصوص بمعيت دو نفر از وجوه و اعيان دربار خود بدربار
--> ( 1 ) - Andronicus ( 2 ) - Geoffre de Langley